
آینده برای پسری از خانوادهای از هم پاشیده در محلهای فقیرنشین، تاریک به نظر میرسد. او فرار میکند، وقتی ناپدریاش ویولن او را میشکند و سرانجام در زیرزمین مدرسهای موسیقی برای کودکان فقیر به خواب میرود.

آینده برای پسری از خانوادهای از هم پاشیده در محلهای فقیرنشین، تاریک به نظر میرسد. او فرار میکند، وقتی ناپدریاش ویولن او را میشکند و سرانجام در زیرزمین مدرسهای موسیقی برای کودکان فقیر به خواب میرود.

گروهى از سیاستمداران نابکار، روستایى ساده لوحی به نام «جفرسن اسمیت» را انتخاب میکنند تا جاى سناتورى را که به تازگى درگذشته است بگیرد...

آوريل سال ۱۸۶۱، عمارت عظيم تارا در آتلانتا. « اسكارت اوهارا » ( لى ) در مىيابد كه مرد رؤيايىاش، « اشلى ويلكس » ( هوارد ) به او علاقه اى ندارد و در صدد است با « ملانى هميلتن » ( د هاويلند ) ازدواج كند. اما از طرف ديگر « رت باتلر » ( گيبل ) عضو بدنام يك خانواده ى ثروتمند ساكن چارلستن دلباخته ى « اسكارلت » سرزنده مىشود و در او ويژگىهايى شبيه به خود پيدا مىكند.

گروهی از سربازان فرانسوی، از جمله کاپیتان اشرافی دو بوآلدو و ستوان طبقهی کار مارشال، پس از اسارت و انتقال به اردوگاه اسرای جنگ جهانی اول آلمان، با تفاوتهای طبقاتی خود دست و پنجه نرم میکنند. هنگامی که این افراد به قلعهای با امنیت بالا منتقل میشوند، باید نقشهای برای فرار بکشند، آن هم زیر نگاه تیزبین افسر اشرافی آلمانی، فون رافن اشتاین، که رابطهای غیرمنتظره با دو بوآلدو برقرار کرده است.

زنی مستقل در انتخاب بین دو مردی که دوستشان دارد، دچار تردید میشود.

در شیکاگوی دهه ۱۹۲۰، آنتونیو «تونی» کامونته، مهاجر ایتالیایی و خلافکار بدنام معروف به صورت زخمی، با شلیک گلوله راه خود را به قله دنیای تبهکاران باز میکند و در این میان تلاش میکند خواهرش را از زندگی جنایتکارانه دور نگه دارد.

شخصی کودکی را در آلمان به قتل می رساند. پلیس سخت در جستجوی اوست. این قتل ها وضعیت جنایتکاران دیگر را نیز به هم ریخته است و جنایتکاران محلی میخواهند به پلیس کمک کنند تا هرچه سریعتر قاتل دستگیر شود...

ولگردی دلباخته دختری گلفروش نابینا میشود. دوستی نامنظم او با مردی ثروتمند، این امکان را به او میدهد که هم حامی و هم خواستگار دختر باشد.