در بحبوحه پاندمی غیرقابل پیشبینی که باعث فراموشی ناگهانی مردم میشود، مردی خود را در برنامهای برای بازیابی حافظه مییابد. او باید با اجرای دستورالعملهای روزانه ضبط شده روی نوار کاست و ثبت آنها با دوربین پولاروید، زندگی جدیدی برای خود بسازد.
سه نوجوان در عمارتی دورافتاده که گویی در سیارهای دیگر قرار دارد، زندانی شدهاند. این سه نفر روزهای خود را با گوش دادن به نوارهای خانگی بیشماری میگذرانند که واژگان کاملاً جدیدی را به آنها میآموزد. هر کلمهای که از خارج از خانه خانوادگیشان شنیده میشود، بلافاصله معنای جدیدی به خود میگیرد. مثلاً «دریا» به یک صندلی راحتی بزرگ و «زامبیها» به گلهای زرد کوچک اشاره دارند. والدین که برادر خیالی خود را که ادعا میکنند به خاطر نافرمانی طردش کردهاند، به وجود آوردهاند، فرزندان خود را برای اطاعت، وحشتزده میکنند.