هیلی و بهترین دوستش بری برای تبلیغ خط تولید لباسهایش در یک برنامه تلویزیونی واقعنما برای پیدا کردن همسر شرکت میکنند. اما هیچ چیز طبق نقشه پیش نمیرود و عشق، دوستی و آینده شغلیشان همگی به خطر میافتند.
مایک و دیو، دو برادر جوان و سرکش، همیشه در مهمانیهای خانوادگی دردسر درست میکنند. وقتی خواهرشان، جینی، خبر عروسیاش در هاوایی را اعلام میکند، بقیه خانواده از آنها میخواهند که دو همراه موجه برای جشن بیاورند. برادران که آگهیای در اینترنت گذاشتهاند، تاتیانا و آلیس، دو زن جذاب و به ظاهر عادی را انتخاب میکنند. اما پس از رسیدن به جزیره، مایک و دیو متوجه میشوند که همراهانشان قصد دارند حسابی خوش بگذرانند و مهمانی را به هم بریزند.
داستان سریال «90210» درباره گروهی از دانشآموزان دبیرستان خیالی «وست بورلی هیلز» است. در میان آنها، «انی ویلسون» و «دیکسون ویلسون»، ساکنان جدید بورلی هیلز، نیز حضور دارند. پدرشان، «هری ویلسون»، پس از سالها از کانزاس به خانهی دوران کودکیاش در بورلی هیلز بازگشته تا از مادرش، «تبیتا ویلسون»، بازیگر سابق تئاتر و تلویزیون که با اعتیاد به الکل دست و پنجه نرم میکند و با همسرش، «دبی ویلسون»، درگیری دارد، مراقبت کند. انی و دیکسون در تلاشند تا با زندگی جدیدشان کنار بیایند، دوستانی پیدا کنند و همزمان خواستههای والدینشان را نیز رعایت کنند.
این سریال که بر اساس مجموعه رمانهای نوجوانان «دروغگوهای کوچک زیبا» اثر سارا شپرد ساخته شده، داستان زندگی چهار دختر به نامهای اسپنسر، هانا، آریا و امیلی را روایت میکند. پس از ناپدید شدن آلیسون، دختر محبوب گروه، پیوند دوستی آنها از هم میپاشد. یک سال بعد، آنها شروع به دریافت پیامهایی از فردی به نام «اِی» میکنند که تهدید میکند رازهایشان را فاش خواهد کرد؛ رازهایی که مدتها پنهان مانده بودند و فکر میکردند فقط آلیسون از آنها خبر داشته است.
جسیکا دی، دختری عجیب و دوستداشتنی در اواخر دهه بیست زندگیاش است که پس از جدایی تلخی، با سه پسر مجرد همخانه میشود. جس، که بامزه، مثبت، آسیبپذیر و بیش از حد صادق است، به آدمها اعتماد دارد، حتی وقتی نباید. با وجود دستوپاچلفتی بودن و خجالتی بودنش، با خودش راحت است. او که بیشتر به دوستی با زنان عادت دارد، به معاشرت با پسرها، بهخصوص در خانه، خو نگرفته است.
پیش از آنکه کری بردشا به یک نماد مد تبدیل شود، پیش از ستوننویسیاش در نیویورک استار و پیش از آشنایی با مست بیگ، او دختری ۱۶ ساله و معصوم بود که در حومه شهر کنتیکت زندگی میکرد.
دین سندرسون، وکیل تلویزیونی، پس از لغو سریال پرطرفدارش با نام «گریندر»، به زادگاه کوچک خود بازمیگردد. او فکر میکند که تجربهاش در تلویزیون برای اداره شرکت حقوقی خانوادگیاش کافی است.