تامی، یک خلافکار ۱۹ ساله، ربوده شده و توسط زوجی نامتعارف به نامهای کریس و کاترین، مجبور به طی کردن فرایند بازپروری میشود تا آنها او را به یک "پسر خوب" تبدیل کنند. تامی باید راهی برای فرار پیدا کند.
داستان جونی و جنیفر گیبونز، دوقلوهایی که در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی، تنها خانواده سیاهپوست در شهری کوچک در ولز بودند. این دو خواهر به دلیل احساس انزوا از جامعه، به دنیای درونی خود پناه میبرند و ارتباطشان را با تمام دنیا به جز یکدیگر قطع میکنند. آنها در دنیای فانتزی خود غرق میشوند و با آرزوهای نوجوانی دست و پنجه نرم میکنند. پس از ارتکاب مجموعهای از خرابکاریها، این دو خواهر به بیمارستان روانی بدنام "برادמור" فرستاده میشوند، جایی که با انتخابی سرنوشتساز روبرو میشوند: جدا شدن و بقا یا مرگ در کنار هم.