در شهری پادآرمانشهری در لس آنجلس، سه نوجوان سرخورده به نامهای جسی، کالوین و نیکی، که هر سه قربانی دوران کودکی سختی بودهاند، در پی یافتن راهی برای زندگی، غرق در لذتگرایی افراطی و شورشی بیحد و حصر میشوند.
دو دوست صمیمی با ایدههایی کاملاً متفاوت، تصمیم میگیرند با هم یک شرکت لوازم آرایشی تأسیس کنند. یکی از آنها اهل عمل و واقعبین است، در حالی که دیگری آرزوی کسب ثروت و زندگی پر زرق و برق را در سر دارد.
پس از اینکه حافظه توماس پاک می شود، وی خود را به عنوان یکی از اعضای گروهی می بیند که در مارپیچی گرفتار شده اند و باید به کمک دیگر اعضا راه فرار خود از وضعیت کنونی را هموار کنند اما...
در شهر تپه، دو برادر ناتنی نام خانوادگی مشترک دارند، اما در باقی موارد هیچ وجه اشتراکی با هم ندارند. لوکاس، پسر آشفته و کارگری که در خیابانها بسکتبال بازی میکند، استعدادش فقط توسط دوستانش در زمین رودخانه شناخته شده است. در مقابل، ناتان، پسر محبوب و ثروتمند شهر، ستاره تیم بسکتبال دبیرستان است و در میان مردم محبوبیت دارد. هر دوی این پسران، فرزندان دن اسکات، بازیکن سابق بسکتبال کالج هستند؛ کسی که انتخاب قدیمیاش برای رها کردن لوکاس و مادرش کارن، تا سالهای طولانی زندگیاش با همسرش دب و پسرشان ناتان، او را آزار خواهد داد.