Mammootty

فیلم شناسی

8 مورد
Lokah Chapter 1: Chandra

داستان درباره چاندرا، زنی مرموز با گرایش‌های گوتیک است که به تازگی به بنگلور نقل مکان کرده و شیفت شب را در کافه‌ای آغاز می‌کند. روبروی آپارتمان او، سانی و ونو، دو جوان سرگردان زندگی می‌کنند. سانی شیفته چاندرا می‌شود و رفتارهای عجیب، ملاقات‌کنندگان ناشناس و طبیعت منزوی او را زیر نظر می‌گیرد. این رابطه زمانی تغییر می‌کند که سانی برای لحظه‌ای چاندرا را در حال انجام کاری غافلگیرکننده می‌بیند.

Jana Gana Mana

پس از مرگ مرموز یک استاد دانشگاه که جرقه اعتراضات سراسری را می‌زند، تلاش یک افسر پلیس برای برقراری عدالت، لایه‌هایی از دسیسه‌های سیاسی و کشمکش‌های اخلاقی را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد چگونه حقیقت و قدرت در مسیر دستیابی به عدالت با هم برخورد می‌کنند.

Peranbu

پدری تنها تلاش می‌کند دخترش را که از فلج مغزی رنج می‌برد، بزرگ کند؛ در حالی که دخترش در آستانه کشف روابط عاشقانه قرار گرفته است.

Pathemari

«پاتهماری» به زندگی «پالیکال نارایانان» می‌پردازد که در اوایل دهه ۱۹۸۰، همزمان با اوج رونق مهاجرت کرالا به خاورمیانه، به این منطقه مهاجرت کرد.

Pranchiyettan & The Saint

پرانچییتان، که ارادتی عمیق به سنت فرانسیس آسیسی دارد، با وجود دستیابی به ثروت فراوان، از شهرت خود رضایت ندارد و تصمیم می‌گیرد تا خود را به عنوان یک چهره مشهور در جامعه مطرح کند.

Thalapathi

داستان سوریا، مردی شجاع که در محله‌های فقیرنشین بزرگ شده است. او برای احقاق حقوق فقرا مبارزه می‌کند و با دیوا، کسی که او را به عنوان فرمانده خود استخدام کرده و زندگی‌اش را دگرگون می‌سازد، دوست می‌شود.

Oru Vadakkan Veeragatha

چانتو، یتیمی فقیر، و آرومال پسرعمو هستند و به قبیله‌ی «چِکاوِر» تعلق دارند؛ قبیله‌ای جنگجو که خود را برای دوئل و حل اختلافات ثروتمندان و قدرتمندان اجیر می‌کنند. آرومال که به استعداد بیشتر چانتو حسادت می‌ورزد، زندگی را برای او تلخ می‌کند و چانتو تصمیم می‌گیرد نزد آریِنگودار، یکی از رقبای چکاوِر، رفته و شاگرد او شود. هنگامی که دو پسر یک زمین‌دار محلی بر سر ارث و میراث با هم اختلاف پیدا کرده و تصمیم می‌گیرند آرومال و آریِنگودار را برای دوئل استخدام کنند، چانتو باید تصمیم بگیرد وفاداری‌اش با کدام‌یک است؛ با خانواده‌ی عمویی که او را بزرگ کرده یا با آریِنگودار که به او پناه داده است.

Nadodikkattu

داسان و ویجیان که شغلشان را از دست داده‌اند، هیچ امیدی به یافتن کار در کرالا ندارند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند به دبی فرار کنند، اما سر از چنای درمی‌آورند. آیا در آنجا شانس با آن‌ها یار خواهد بود؟