یک شمشیرزن قدرتمند که به «مرگبارترین» معروف است، گردنبندی نفرین شده را از میدانی مملو از اجساد پس میگیرد. او که توسط جادوی سیاه نشانهگذاری شده و مورد تعقیب قاتلان هیولایی قرار دارد، باید با شر در حال ظهور روبرو شود و طلسم را بشکند.
وقتی اشلی و دختر جوانش سارا در یک کار جنایی گرفتار میشوند که زندگی آنها را به خطر میاندازد، او به تنها کسی که میتواند کمک کند روی میآورد: پدر قطع رابطه کردهاش مت، که در حال حاضر زندگی یک مرد پاتوق ساحلی را در جزایر کیمن دارد. تجدید دیدار آنها خیلی نمیپاید چرا که خیلی زود توسط سرکرده خلافکاران دانی و دستیارش بوبو در جزیره ردیابی میشوند. وقتی اشلی، سارا و مت در شبکهای بیش از پیش خطرناک گیر میافتند، اشلی بهسرعت متوجه میشود که پدرش گذشتهای مرموز داشته است که او هیچ چیز دربارهاش نمیداند و داستان پدرش بیشتر از این حرفهاست.