پسر جهنمی و یک مامور تازه کار اداره دفاع و تحقیقات ماوراءالطبیعه، مامور می شوند به جنگل های آپالاشیا بروند تا هیولایی به نام مرد کج را که برای جمع آوری ارواح به زمین بازگشته، متوقف کنند...
قهرمان جوانی را دنبال میکند که نیمی مرغ و نیمی خرگوش به دنیا آمده است. او که بهرغم تفاوتهایی که با دیگران دارد، مشتاق همرنگ جماعت شدن و دوست داشته شدن است، بهرغم دست و پا چلفتی بودن، شیفته ماجراجویی است.
در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم، نازیها با استفاده از جادوی سیاه به دنبال نجات خود هستند. نیروهای متفقین به اردوگاهی که مراسم در آن برگزار میشود حمله میکنند، اما پیش از آن موفق به احضار یک دیو نوزاد میشوند. این دیو توسط نیروهای متفقین نجات یافته و "پسر جهنمی" نام میگیرد. شصت سال بعد، پسر جهنمی به جای شرارت، در خدمت خیر است و به عنوان مأمور در "اداره تحقیقات و دفاع پارانورمال"، در کنار "اِبی ساپین" - یک پری دریایی با قدرتهای روانی، و "لیز شرمن" - زنی با توانایی آتشافروزی، از آمریکا در برابر نیروهای تاریک محافظت میکند.
«استنلی ایپ کیس» (کری)، صندوق دار بی دست و پای بانک، تصادفا به ماسکی دست پیدا می کند که هر گاه آن را به چهره می زند به شخصیتی پرتحرک و دیوانه، بسیار قوی و زورمند، شکست ناپذیر، با چهره ای سبز رنگ و کارتونی بدل می شود.
داستان بیگانه ی به زمین فرستاده شده ای به نام "هری" که هویت پزشکی را در شهر کلرادو، از آن خود کرده و به تدریج شروع به مبارزه با معضل اخلاقی ماموریت مخفی خود در زمین می کند.