«دنیل» مرد جوان نجیبی است که به تازگی با «جین» ازدواج کرده و هنوز در خانهی پدرش زندگی میکند. بعد از مرگ پدرش، ترتیب دادن مراسم خاکسپاری با او میباشد. اما این مراسم آنطور که انتظار میرود برگزار نمیشود و ...
ماکس ( تیلور وینس) نوازندهایست که به مرور خاطراتش میپردازد: در سال 1900 یک کارگر کشتی در موتورخانه کودکی را پیدا میکند. او نام 1900 را برای کودک انتخاب کرده و تصمیم میگیرد او را بزرگ کند، اما بر اثر حادثه ای از دنیا میرود. 1900(تیم راث) استعداد خارق العادهای در موسیقی و نواختن پیانو دارد. بر اساس همین علاقه شغل سادهای در کشتی پیدا میکند. او هیچ علاقهای به ترک کشتی و ورود به دنیای خاکی ندارد، تا اینکه دختری زیبا را بین مسافران کشتی میبیند و ...
دنیای یک پیشخدمت ارشد که غرق در قواعد و تشریفات است، با ورود خدمتکار جدیدی که به او دل میبازد، در بریتانیای پس از جنگ جهانی اول، به چالش کشیده میشود. احتمال عشق و ارتباط اربابش با آلمان نازی، نقاب خدمت بیعیب و نقص او را متزلزل میکند.
کوین، پسربچهای که شیفته تاریخ است، شگفتزده میشود وقتی شش کوتوله شبی از کمد لباسش بیرون میآیند. این کوتولهها که قبلاً برای خدای بزرگ کار میکردند، نقشهای را که تمام سوراخهای موجود در بافت زمان را نشان میدهد، دزدیدهاند و از آن برای غارت گنجینهها در دورههای مختلف تاریخی استفاده میکنند. آنها کوین را با خود میبرند و در سفرهایشان به نزد ناپلئون، رابین هود و شاه آگاممنون سر میزنند، تا اینکه خدای بزرگ آنها را پیدا میکند.