پرانچییتان، که ارادتی عمیق به سنت فرانسیس آسیسی دارد، با وجود دستیابی به ثروت فراوان، از شهرت خود رضایت ندارد و تصمیم میگیرد تا خود را به عنوان یک چهره مشهور در جامعه مطرح کند.
نیلاکانتان تمام میراث پدرش را به باد میدهد. اما زندگیاش زمانی زیر و رو میشود که مادرش در بستر مرگ، رازی وحشتناک را فاش میکند که مسیر زندگی او را تغییر میدهد.
چانتو، یتیمی فقیر، و آرومال پسرعمو هستند و به قبیلهی «چِکاوِر» تعلق دارند؛ قبیلهای جنگجو که خود را برای دوئل و حل اختلافات ثروتمندان و قدرتمندان اجیر میکنند. آرومال که به استعداد بیشتر چانتو حسادت میورزد، زندگی را برای او تلخ میکند و چانتو تصمیم میگیرد نزد آریِنگودار، یکی از رقبای چکاوِر، رفته و شاگرد او شود. هنگامی که دو پسر یک زمیندار محلی بر سر ارث و میراث با هم اختلاف پیدا کرده و تصمیم میگیرند آرومال و آریِنگودار را برای دوئل استخدام کنند، چانتو باید تصمیم بگیرد وفاداریاش با کدامیک است؛ با خانوادهی عمویی که او را بزرگ کرده یا با آریِنگودار که به او پناه داده است.