پسر پوسیدون و دوستانش برای یافتن پشم زرین افسانه ای راهی دریای هیولاها می شوند و در عین حال سعی می کنند تا مانع از دست یافتن ارواح خبیث به پشم زرین شوند و …
یک راننده بدلکار پروژه های سینمایی هالیوود، که شب هنگام برای خلافکاران رانندگی می کند، در جریان یکی از این ماموریت هایش همه چیز به درستی پیش نمی رود و بزودی در میابد که همه به دنبال او هستند...
دختری با موهای بلند جادویی بنام راپونزل، تمام زندگیاش را در یک برج گذرانده است. اما یک دزد فراری تصادفا به او بر می خورد، و حالا راپونزل تصمیم میگیرد به همراه او برای اولین بار قدم به دنیای بیرون بگذارد و بفهمد که واقعا چه کسی است.
در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم، نازیها با استفاده از جادوی سیاه به دنبال نجات خود هستند. نیروهای متفقین به اردوگاهی که مراسم در آن برگزار میشود حمله میکنند، اما پیش از آن موفق به احضار یک دیو نوزاد میشوند. این دیو توسط نیروهای متفقین نجات یافته و "پسر جهنمی" نام میگیرد. شصت سال بعد، پسر جهنمی به جای شرارت، در خدمت خیر است و به عنوان مأمور در "اداره تحقیقات و دفاع پارانورمال"، در کنار "اِبی ساپین" - یک پری دریایی با قدرتهای روانی، و "لیز شرمن" - زنی با توانایی آتشافروزی، از آمریکا در برابر نیروهای تاریک محافظت میکند.
دنباله ی فیلم تیغ(استیون نارینگتن، 1998) که خود الهام گرفته از داستان مصوری به همین نام اثر مارو وولفمن و جین کولَن از مجموعه انتشارات مارول است. اسنایپس ستاره ی این فیلم ها(که دستی در تولیدشان هم دارد) با بهره جویی از مهارتش در ورزش های رزمی، تصویری کاملاً وفادار به «بلید» در داستان مصور اصلی ارائه می دهد. دنباله: بلید: قسمت سوم(دیوید گویر، 2004). ـ داستان: «بلید» (اسنایپس) موجودی نیم انسان/نیم خون آشام وشکارچی بی رحم خون آشامان است. کلیدهای موفقیت بلید، «سِرُم»ای است که به او اجازه می دهد در مقابل نیاز خودش به خونخواری مقاومت کند؛ واز طرف دیگر سلاح هایی مرگبار و مبتکرانه که هردوی این ها را استاد و مرشدش، «ویسلر» (کریستوفرسن) در اختیار او گذاشته است...
«ژنرال پرز» (هدایا)، فرمانده فضاپیمای «اوریگا»، باکمک هفت افسر دانشمند و چهل و دو خدمه در پی استفاده از «بیگانه» هاست. «الن ریپلی» (ویور) دویست سال پیش با فداکردن جان خود جلوی تکثیر «بیگانه» ها را گرفته است، اما حالا در اوریگا از طریق نمونه های خونی که از او باقی مانده، شبیه سازی می شود تا به یک «ملکه ی بیگانه» دست رسی پیدا کنند
سه خواهر به نامهای پریو، پایپر و فیبی پس از دیدار دوباره، قدرتهای نهفته خود را بیدار میکنند تا به "خواهران افسونشده"، قدرتمندترین جادوگران نیکوکار تاریخ تبدیل شوند. سرنوشت از پیش تعیینشده آنها، محافظت از جان بیگناهان در برابر موجودات شیطانی مانند دیوها و جادوگران پلید است. هر خواهر دارای قدرتهای جادویی منحصر به فردی است که به مرور زمان رشد کرده و تکامل مییابند، در حالی که تلاش میکنند زندگی عادی خود را در سان فرانسیسکوی امروزی حفظ کنند.
فیونا و کیک، با کمک پادشاه یخ سابق، سیمون پتریکوف، سفری پرماجرا را در سراسر جهانهای موازی آغاز میکنند و در این راه به خودشناسی میرسند. در همین حال، یک نیروی شرور جدید و قدرتمند که قصد نابودی آنها را دارد، در سایهها کمین کرده است.