شورشیان خود را برای نبردی تمامعیار علیه نیروهای بیرحم «مادروُرلْد» آماده میکنند. در این میان، پیوندهای ناگسستنی شکل میگیرند، قهرمانان ظهور میکنند و افسانهها متولد میشوند.
در «لیگ عدالت زک اسنایدر»، «بروس وین» (بن افلک) که میخواهد اطمینان حاصل کند فداکاری سوپرمن (هنری کویل) بیهوده نبوده، به یاری «دایانا پرنس» (گل گدوت) و گروهی از فراانسانها باید از زمین در مقابل تهدیدی که میتواند فاجعهبار باشد محافظت کند. این وظیفه دشوارتر از تصور بروس است، چرا که هر یک از نیروها باید بر شیاطین درونی خود و گذشتهشان که مانع همکاری آنها شده غلبه کنند تا در نهایت اتحاد قهرمانان را شکل دهند. بتمن (افلک)، زن شگفتانگیز (گدوت)، آکوامن (جیسون موموآ)، سایبورگ (ری فیشر) و فلش (ازرا میلر) که حالا متحد شدهاند، ممکن است از نجات سیاره از استپنوولف، دساد، و دارکسید، و مقاصد وحشتناکشان بازمانده باشند.
این آخرین همکاری زک اسنایدر با DCEU بود و فیلم های بعدی این دنیا با کارگردانی زک اسنایدر ادامه نیافت.
بروس وین كه بار دیگه به انسانیت ایمان آورده و تحت تاثیر از خود گذشتگی سوپرمن قرار گرفته با متحد جدیدش دایانا پرایس گروهی تشكیل میدهد تا با دشمنی بزرگتر مقابله كنند ...
در آینده ای دور، در حالی که تنها بیابانی خشک از زمین باقی مانده است، باقیمانده ی نسل انسان ها برای بدست آوردن واجبات زندگی حاضرند یکدیگر را بکشند. مکس، مردی کم حرف که زن و بچه اش را از دست داده است، به تنهایی سفر می کند و در جستجوی صلح می باشد...
شور و علاقهی آنی بین دختری از خانوادهای متمول و پسری جذاب، جرقهی عشقی را شعلهور میکند که با مخالفت شدید والدین برای جدایی آنها، تنها جسورانهتر میشود.
بلا سوان، ساکن شهر فورکس در ایالت واشینگتن، از رفتن ادوارد کالن، عشق خونآشامش، پریشان است و در دوستی با جیکوب بلک، گرگینهای، آرامش مییابد. اما ناگهان خود را درگیر نزاعی چندصدساله میبیند و میل او برای بودن در کنار ادوارد به هر قیمتی، او را به سمت ریسکهای بزرگتر و بزرگتر سوق میدهد.
پس از کوبیدهای در ساعت ۴ صبح به در خانه و صداهایی وهمآور، تعطیلات دورافتادهی کریستن مککی و جیمز هوی به شبی روانی و پر از وحشت تبدیل میشود، زیرا سه بیگانه نقابدار به خانهشان هجوم میآورند. اکنون آنها باید فراتر از تواناییهای خود بروند تا شاید بتوانند زنده بمانند.